آدرس جدید
ادرس جدید

فرزاد و فرشته

سلام به همه ی شما بچه های اهل حال و با صفا
من اسمم فرزاد و الان 20 سالمه این خاطره ای که می خوام براتون بگم مال وقتیه که تازه 18 ساله شده بودم و اون موقع در همسایگه ما یه خونواده ی نسبتا شلوغ بود که 4 تا دختر و یک پسر داشت که اسمش رضا بود رضا حدود 3 سال از من کوچیک تر بود و یکی از خواهراش هم که 5 سال از من بزرگتر بود اسمش فرشته بود.
ماها توی بچگیمون با هم خاطرات شیرینی از دودول بازی هامون داشتیم. آخه یه جورایی با هم بزرگ شده بودیم و با هم صمیمی بودیم. من و رضا سگا(یه چیزی تو مایه های آتاری) داشتیم و منم که بچه ی مثبتی بودم و مادرامونم به من خیلی اعتماد داشتن خیلی وقتها با رضا تنها بودم. همین عامل باعث شده بود که منی که شهوتی بودم جذب کونهای سفید و خوش تراش رضا و سینه های ناز فرشته جونم بشم.
خلاصه من به بهونه ی فیلم های سگا و چندتا چیزای دیگه خیلی با رضا حال می کردیم.
وقتایی هم که می رفتم خونشون خواهرشو با نگاهم می خوردم و برای سینه های فرشته تو خلوتام جق می زدم(آخه اون خیلی از من بزرگ بود البته من هیکلم خیلی بزرگتر از سنمه)خلاصه تو همین رفت و اومدا بود که یه روز فرشته به من گفت فرزاد اگه شوی جدید گیرت اومد به منم بده (آخه خیلی اهل آهنگ و شو بود) منم گفتم چشم شما جون بخواه!!
همین جوری داشتیم می گذروندیم تا بالاخره یه روز من یه شوی ناز از نوال زغبی اومد دستم این در حالی بود که خونه ی ما خالی بود و من به بهونه ی باشگاه خونه مونده بودم. منم راست کردم برای سکس با فرشته. سریع خودمو رسوندم در خونشون. خودش در و باز کرد تازه از حموم اومده بود گفتم که بیاد خونمون
اونم رو حساب اینکه خونمون خالی نیست گفت: باشه تو برو تا من موهامو خشک کنمو بیام. منم رفتمو خونه رو برای اومدن عزیزم آماده کردم. بعد از حدود 5 دقیقه اومد و تا منو تنها دید جا خورد اما چون گفتم مامانم الانا پیداش می شه اومد تو و نشست منم ضبط رو روشن کردم اما تا می خواستم سی دی رو بذارم که
گفت:فرزاد من می خوام برم وقتی مامانت اینا بودن میام باشه؟(اون تازه 2 هفته بود که با یه پسره نامزد کرده بود) که من گفتم:این سی دی رو می خوام بدم به صاحابش که یه کمم اصرار کردم تا قانع شد و گفت پس زود باش چون اگه مامانامون بفهمن خیلی زشته!!!!
منم که داشتم می مردم از شهوت رفتم نشستم کنارش و گفتم فرشته جون یه چیزی رو خیلی وقته که می خوام بهت بگم ...
گفت چی؟..
- که دوست دارم و خیلی عاشقتم....
فرشته خندید اما چشماش برق خاصی میزد و یهویی گفت:دیرت نشه آقا فرزاد اون موقع که من تنها بودم و تو هم تنها چرا تو رضا رو به من ترجیح می دادی ؟!!!!
من که شاخ در آوورده بودم فقط گفتم: آخه فکر می کردم تو به من اهمیت ندی اینو که گفتم یهویی فرشته منو بغل کرد و گفت: من هیچ کسی رو به اندازه ی تو دوست ندارم عزیزم و لبهاشو گذاشت روی لبهام. من کاملا مبهوت و شگفت زده بودم و اونم داشت هی لبهای منو می مکید...
یه کم طول کشید تا به خودم اومدم و تازه کارمو شروع کردم و دست چپم رو گذاشتم روی سینش که دیدم فرشته چشمش رو بست و فهمیدم آره داره یه اتفاقاتی می افته کم کم دستمو بردم زیر لباسش و دیگه حالا دو تا دستام روی سینه هایی بود که من به خاطر رسیدن بهشون یه سال انتظار گشیده بودم!!!
کم کم بلوزشو در آوردم(فرشته یه بلوز سفید و یه شلوار استرچ تنش بود که توش خیلی نازتر شده بود)اول خوست مقاومت کنه اما وقتی یکمی بیشتر سینه هاشو مالوندم کوتاه اومد و خودشم کمک کرد!!!کم کم لبم رو از روی لبهاش بر داشتم و رفتم کم کم روی دو تا انار شیرین که حالا صورتی هم شده بودن و شروع کردم به خوردن اونا که دیدم فرشته داره دست می کشه روی سرم و میگه فرزادجوووووون ...بخور....بخورشون همش ماله توووه....منی که اون موقع اولین سکسم بود فقط سعی کردم که اونو ارضا کنم اما یهو فهمیدم که بهله انگار داره آبه آقا فرزادم میاد...
منی که اصلا دوست نداشتم آبم هدر بره شلوارو شورتمو در آووردم(فرشته سرش بالا بود وقتی پایینو نیگاه کرد و دید من چیزی تنم نیست چشماش گرد شد آخه کیرمم حسابی بزرگ شده بود) خلاصه یه کمی با نازو نوازش اونم با من راه اومد و لخت شد کسی که خودشم فکرشو نمی کرد این اتفاق بیافته!!!!(اینو بعدا بهم گفت)
منم که دیدم ماتو مبهوت مونده نذاشتم از تو این حال در بیاد یواش یواش خوابوندمش و رفتم سراغ کسش وایییییییییی چه کسی داشت سفید خوشبو تر و تمیز(آخه از حموم تازه اومده بود)کسش یه کمی مرطوب بود اون موقع نفهمیدم چرا( اما حالا می دونم) خلاصه اونقدر کسشو لیسیدم که احساس کردم آبم داره میاد برش گردوندم و کیرمو گذاشتم در سوراخ کون تپلیش و با یه کم کرم هول دادم تو فرشته نمی خواست داد بزنه بخاطر همین زمینو چنگ می زد تا سه تا تلمبه زدم آبم اومد آبم یه کمش تو کونش ریخت بقیشم مثه فیلم سوپرایی که دیده بودم ریختم رو سینه های نازش. بعدش که بازم به هم ور رفتیم و من یهو به ساعت نیگاه کردم دیدم ساعت 8 و بهش گفتم: فرشته جون الانه که مامانم اینا بیان اونم سریع خودشو جم و جور کرد و به من یه لب حسابی داد و رفت...
فرشته اینا چند ماه بعد اساس کشی کردن و رفتن...

نوشته: فرزاد




ارسال توسط c113

من و مادر دوستم (بدون سوپرمن بازی)

سلام من علی هستم
این خاطره ای که مینویسم مال پارساله وقتی که 17 سالم بود
بزارید از خصوصیات خودم بگم
یه نوجوون هیکلی که هم بسکتبال میرم و هم بدنسازی . خوشتیپ شاخ نیستم ولی ظاهر خوبی دارم و زیاد تو کف مدل مو و از اینجور چیزا نیستم ولی وقتی تو خیابون راه میرم بخاطر هیکل ورزشکاریم یه خورده جلب توجه میکنم
دوست دخترم ندارم یعنی تا حالا اقدام نکردم شاید چون جنمش رو ندارم
من از دبستان بچه درسخونی بودم و بچه ها اگه مشکلی تو درس داشتن از من میپرسیدن یا میرفتم خونشون بهشون درس میدادم یکی از دوستام اسمش پویان بود ( اسم مستعار ) بچه درسخونی نبود و خیلی هم شر بود ( موندم با اون هیکل نحیفش چرا انقدر دعوا میکنه ) ولی هرچی بود دوستم بود و خونشون هم نزدیک و هر موقع مشکلی داشت میرفتم خونشون و بهش یاد میدادم درسو . از دبستان با هم بودیم تا الان که دبیرستانیم . پدرش تولیدی داشتو وضع مالیشون مثل ما خوب بود ( یه چیزی بین متوسط و خر پول ) و مادرش که داستان در مورد اون هست خیلی به فکرش بود از منم خوشش میومد و اینو بگم که خیلی خوشپوش بود و همیشه بوی عطر میداد . با منم دیگه تعارف نداشت و راحت بود جلوم . راستش تا موقعی که به سن بلوغ برسم احساس خاصی بهش نداشتم ولی از موقعی که کیرم کوس کوس کرد چشامو بیشتر باز کردم دیدم عجب هیکل خوش فرم و سکسی داره !!!!!!!!!!!! آخه کلاس ایروبیک میرفت جوری که یه کمر باریک و یه کون گنده داشت . از راهنمایی که تو کفش بودم تا دبیرستان فقط دید میزدم ولی یه خورده که جقی شدم تو دبیرستان ( هر روز جق نمیزدما ولی هفته ای یه بار آخه با کمر خالی که نمیشه ورزش کرد ) و مصرف موزم بالا رفته بود یه 30 یا 40 باری به یادش زده بودم یه جورایی برام شده بود فیلم سوپر زنده . همینجوری جق میزدمو نو کفش بودم ولی باید چیکار میکردم ؟!؟!؟!؟!؟!
اولین باری که فهمید منم تو کار جق و فیلم سوپرم موقعی بود که پویان خاک بر سر یه سی دی پر سوپر از من گرفته بودو رفته بود خونشون مادرش پیله کرده بود و دیده بود فیلما رو و اونم فرتی منو لو داده بود . بازم میرفتم و به پویان تو درساش کمک میکردم و اونم به روی خودش نمیاورد ولی پویان گفته بود چه گندی زده . به همین روند ادامه دادم تا اینکه بچه ها رو بعد از عید بردن اردو اصفهان . من نرفتم چون سال سوم بودمو امتحان نهاییو , معدل برای کنکور ولی پویان که کشته مرده اردو و دله بازی بود ثبت نام کرد . پدر پویان هم برای خرید چوب ( برای کارگاه مبل سازی ) رفته بود . دفتر حسابان من دست پویان بود و یادش رفت بهم پسش بده و منم چون نیازش داشتم زنگ دم خونشون و به مادرش گفتم که دفتر رو آماده کنه بیام ببرم ( خودمونی بودم )
خلاصه رفتم طرف خونشون فکر هم چی رو میکردم جز اونی که میخواست اتفاق بیفته .
زنگو که زدم درو باز کرد گفت بیا بالا ( آپارتمان ) . دم در خونه که رسیدم زنگ زدم اومد دم در تعارف کرد که برم تو ولی چون عجله داشتم گفتم ممنون مزاحم نمیشم ولی انقدر اصرار کرد تا رفتم تو .
وقتی دم در بود فقط سرش رو از اون ور در داده بود بیرونو صحبت میکرد ولی وقتی رفتم تو دیدم یه تاپ تنگ پوشیده با یه شلوار تنگ که همون کمر نازک و کون گنده بدجوری تو چشم بود . یه لحظه چشمم قفل شد ولی تا منو نگا کرد سریع سرم رو آوردم بالا . گفت برو بشین تو حال الان دفترت رو میارم منم نشستم . تلویزیون روشن بود و ماهواره بهش نصب بود . حالا بگو چی داشت پخش میکرد ؟!؟!؟!؟!؟!؟ فیلم سوپر . خشکم زده بود راستش منم که جقی بودم سریع راست کردم ( آخه خیلی با کیفیت بود . از اون فیلم سوپرای برنامه ریزی شده با کیفیت تصویر توپ ) البته قطع صدا بود . تو کف فیلم سوپر بودم که یهو اومد نفهمیدم کی اومد . ولی دید که زل زدم به فیلم سوپر ( خودش چرا داشت فیلم سوپر نگا میکرد سوالی بود که اون موقع به ذهنم نرسید ) دفترو بهم داد . خواستم برم که گفت بشین میخوام در مورد اون فیلمایی که به پویان دادی باهات صحبت کنم . فکر کردم الان میخواد دعوام کنه ولی گفت میدونم تو سن بلوغی ولی استمناع راه مناسبی و نیستو یه راه دیگه پیدا کن و از اینجور حرفا . شرایط منو در نظر بگیرید : تو حال نشتم جلوم داره فیلم سوپر پخش میشه یه خانوم خوش هیکل و سکسی با لباش تنگ نشته جلوم و داره در مورد جق و سکس باهام صحبت میکنه . خیلی سعی داشتم کیر سیخم رو یه جوری بپوشونم تا معلوم نباشه ولی نمیشد . اونم هی داشت حرف در مورد سکس میزد تا اینکه گفت من میتونم مشکلت رو حل کنم ؟!؟!؟!؟!؟!؟ یه لحظه برق از چشمم پرید . گفتم چجوری ؟ گفت بماند . منم که حشری شده بودم خودمو نزدیکتر کردمو گفت چجوری دیگه کیرمم ول داده بودم . با نوک انگشت زد به سر کیرم ( مثل اینکه یه شیشه آبلیمو بخوری تمام تنم لرزید ) اونم اومد نزدیکو چسبید بهم . شلوارم رو باز کرد و شرتمو کشید پایین و شروع کرد ور رفتن با کیرم تا به خودم اومدم دیدم دارم با دستام سینه هاش رو میمالم . سریع پا شد و لخت شد معلوم بود خودش از من حشری تره . منم پیرهنم رو درآوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش اونم با دست کیرم رو مالش میداد . داشتم مثل فیلم سوپرای حرفه ای کار میکردم .
شروع کرد برام ساک زدن بدجوریم حرفه ای بود ( معلمش کی بود ؟ الگوی ساک زنیش کی بود نمیدونم ) منم که تا حالا فقط جق زده بودم سریع آبم اومد ولی این دفعه کیرم نخوابید و بعد از ثانیه دوباره سیخ شد . همه فیلم سوپرایی که دیده بودم داشت از جلوی چشمم رد میشد .
منو از رو مبل بلند کرد و خودش تکیه داد به مبلو و کونشو داد طرف من . گفتم کدومو گفت کون .
منم یه نفس نیمه عمیق کشیدمو کیرمو گذاشتم در کونش . یه ذره تنگ بود و یجا تو نمیرفت بخاطر همین آروم آروم دادم تو ولی وقتی تا ته رفت تو شروع کردم تلمبه زدن . جیغش رفته بود هوا ولی من دیگه وحشی شده بودم ( انگار صداشو نمیشنیدم ) چون قبلش ارضا شده بودم آبم نیومد فهمیدم به همین زودیا خبری نیست . وقتی تا ته میکردم توش و بهش میخردم کون گندش مثل ژله میلرزید و این منو حشری تر میکرد . یه دست انداختم پایینو شروع کردم مالوندن کسش . معلوم بود خوشش اومده . هی آه آه میکرد . بدجوری حشری شده بود و دیگه درد کونش یادش رفته بود و منم داشتم تند تند تلمبه میزدم .بعد از 2 یا 3 دقیقه بدنش لرزید و تکون نخورد فهمیدم ارضا شده ولی من که ندید پدید بودمو تا حالا کسی رو نکردهخ بودم هنوز داشتم از کون میکردمش ولی اون دیگه صداش درنمیومد ( معلوم بود سوراخ کونش بازتر شده )
بعد از دوباره آبم اومد ولی این دفعه با فشار بالا و همش رو ریختم تو کونش
خودم عاشق این قسمتم : وقتی داشتم بیرون میکشیدم از کونش یه حس خاصی بهم دست انگار 100 برابر احساس مردونگی میکردم .
خلاصه تموم شدو من رفتم خونه . سال بعد هم محله ما عوض شد ( همون مدرسه میم ولی دیگه خونمون به اونا نزدیک نیست .
اینم یه داستان بدون خالیبندی و سوپر من بازیو دروغ
دوستای گلم انقدر داستانای اسطوره ای و خیالیتون رو ننویسید
 




ارسال توسط c113

زن عموی عزیزم
زن عموی من یه زن 41 ساله است با قد متوسط و پستونها و کون درشت. طفلکی نمیتونه بچه دار بشه و اون و عموم تنها زندگی می کنن. عموم ماهی سه روز به خاطر کارش میره دبی و همیشه از کسهای آبدار اونجا تعریف میکنه و ناگفته معلوم که هر دفعه یه حالی به خودش میده.
فکر کنم زن عمو هم میدونه ولی طفلک به خاطر مشکلش چیزی نمیگه.
من 26 سالمه و زن عمو با من خیلی مهربونه و من هم همیشه دوستش داشتم. پارسال تابستون دعوت شدیم باغ عمو. کلا 6 نفر بودیم من و خواهرم و بابا و مامان و عمو و زن عموی عزیزم. زن عمو یه دامن بلند و یه پیراهن پوشیده بود که پستونای نازش رو مشخص میکرد.
هر وقت باد میوزید دامنش میچسبید به پاهاش و من سعی میکردم برجستگی کون و یا کسش رو تشخیص بدم. وقتی تو آشپزخونه کپسول گاز رو نصب میکردم و در حالی که خم شده بودم اومدم عقب که هیو کونم به یه چیز نرم و داغ برخورد کرد و ترسیدم. برگشتم نگاه کردم دیدم با کون زن عمو تصادف کردم. از خجالت قرمز شدم و عذر خواهی کردم ولی زن عمو با یه لبخند شیرین با عشوه گفت عیبی نداره. طرز گفتنش قند تو دلم آب کرد. ساعتای 10 عمو و بابا رفتن بیرون و زن عمو گفت میخواد بره تو باغ تا واسه چای آلبالو آلبالو بچینه.
خواهر و مامانم هم گفتن میمونن و ناهار درست میکنن. من هم به پیشنهاد مامان رفتم به زن عمو کمک کنم. مهستی خوشگلم (زن عمو) جلو راه میرفت و من دنبالش و از تماشای حرکات ناز کونش از رو دامن لسی که روی اون باسن تپل مپل مرقصید لذت میبردم. انگار مهستی جون هم اینو میخواست و باسن نازش رو بیشتر میخراموند و منو یاد اون برخورد داغ با کونش میانداخت. یه دفعه طفلکی مهستی سکندری خوردو خورد زمین. من دویدم طرفش و پرسیدم چی شد. در حالی که معلوم بود دردش اومده گفت هیچی.
نشست و به درخت تکیه داد. کف دستاش رو آروم با دستام تمیز کردم. زانوهاشم کمی زخمی شده بود. دامنشو تا روی زانوهاش کشید بالا تا وضع زانوهاش رو ببینه. یه خورده خراشیده شده بود. من آروم زانوهاشو دست کشیدم که خیلی ناز به من لبخند زد و منم لبخند زدم. وقتی خواست با دستاش خراشیدگی پاشو لمس کنه یهو دامن لسش روی رونهاش سر خورد و تا شرتش پایین رفت. شرت صورتی با گلهای سفید که میشد کس تپلشو از پشتش تشخیص داد. من از خجالت قرمز شده بودم ولی مهستی اصلا به روی خودش نیاورد و یه لبخند ملیح روی لباش نقش بست. من که حال خودمو نمیدونستم هنوز زانوهاشو نوازش میکردم و شرت نازشو دید میزدم و مهستی هم هیچ مانع نمیشد. بعد یه دقیقه دامنشو کشید رو پاهاش و من دستش رو گرفتم و از زمین بلندش کردم. موقع چیدن آلبالو هم سعی میکردم با بدنش تماس پیدا کنم و وانمود کنم این تماسها تصادفیه.
مهستی نازنینم هم هر تماس رو با یه لبخند پاسخ میداد. سر ناهار حواسم اصلا به ناهار نبود و فقط تو فکر مهستی بودم و خیلی هم حشر و حرکات مهستی رو دنبال میکردم. ناهار تموم نشده بود که عمو گفت ساعت 7 شب پرواز داره به دبی و باید زودتر برگردیم تهران. مامان از مهستی دعوت کرد شب بیاد خونه ی ما ولی مهستی گفت یکی از دوستاش شب پیشش میاد و تشکر کرد.
من کلی حالم بد شد و به بخت بدم لعنت کردم. تو راه برگشت اعصابم داغون بود که یکی از دوستام با موبایلم تماس گرفت و ازم خواست شب برم خونشون.
منم قبول کردم و به مامان گفتم شب خونه رفیقم میمونم. بعد از اینکه رسیدیم خونه زود دوش گرفتم و ساعتای 6 از خونه اومدم بیرون. توی راه موبایلم زنگ خورد و دیدم شماره زن عمو افتاده.
تعجب کردم که مهستی چه کار میتونه داشته باشه.
بعد از سلام و احوالپری مفصل من از وضع زانوش ازم پرسید که کجا هستم گفتم تو راه خونه رفیقم. گفت من شب تنهام و تنهایی میترسم میتونی بیای پیشم ؟ با تعجب و ذوق پرسیدم مگه دوستت نمیاد ؟
گفت نه زنگ زده نمیاد. من هم نفهمیدم چطوری گفتم باشه و قرارم و با دوستم به هم زدم و رفتم خونه عمو.
وقتی میخواستم در خونه عمو زنگ بزنم قلبم تندتند میزد. در و باز کرد و باهام دست داد. گرمای دستش داغم کرد. همون دامن و بلوز ناز تنش بود. ازم پرسید به مامانت گفتی میای اینجا ؟
وقتی گفتم نه لبخندی از روی رضایت زد که منو متعجب و خوشحال کرد. برام نوشیدنی آورد و وقتی دولا شد که بهم تعارف کنه خیلی خوب پستوناشو میدیدم که تو یه کرست صورتی با گلهای سفید خودنمایی میکرد. فهمیدم شرت و کرستش رو عوض نکرده و همونست که صبح تنش بوده. مهستی رفت تو آشپزخونه شام درست کنه و منم تمام حواسم به مهستی بود و با چشام تعقیبش میکردم. بلند شدم رفتم آشپزخونه کمک مهستی جون بکنم. مهستی بین میز ناهار خوری و کابینت ایستاده بود و سالاد درست میکرد. رفتم بغل دستش وایستادم و گفتم کمک نمیخواین؟ گفت لطفا سس رو از تو یخچال بیار. برای رسیدن به یخچال باید از پشت سر مهستی رد میشدم و من که خیلی حشری بودم ناخواسته طوری رد شدم که تماس بیشتری با کون مهستی پیدا کنم ولی مهستی هم کونش یه خورده داد عقب و یه لبخند شهوانی زد. من مطمئنتر شدم که مهستی هم حشری هست و از این کارا خوشش میاد.
ساعتای 9:30 عمو از فرودگاه دبی تماس گرفت و وقتی از مهستی پرسید تنهاست یا نه مهستی با یه خنده موذیانه گفت تنهاست که منم خندم گرفت. بعد شام وقتی ظرفها رو تو ماشین میچید و منم یکی یکی ظرفها رو از پشت سرش بهش میدادم آروم کونش داد عقب و از تماسش با من داغ شدم. منم به خودم جرات دادم و کیرم رو رو کونش فشار دادم. مهستی کونش رو آروم به کیرم میمالید و کیر من رو کون مهستی داشت بزرگ میشد. مهستی دستاشو رو کابینت گذاشته بود و کونش رو کاملا عقب داده بود و خودشو به من میمالوند. منم کاملا باهاش همراهی میکردم. دستامو گذاشتم رو کمر مهستی و شروع کردم مالیدن کمر و کونش و بعد آروم دستامو سر دادم رو پستوناش و از روی پیراهن ماساژشون میدادم.
مهستی چشاشو بسته بود و با زبونش لباشو میخورد. دستمو انداختم تو کمر مهستی و برگردوندمش و لبامو چسبوندم به لباش و شروع به خوردن لباش کردم. مهستی خیلی خوب همراهی میکرد و دستای منم از رو دامن کون داغ مهستی رو ماساژ میداد. زبونشو توی دهنم میکرد و منم زبونشو میمکیدم.
حدود 10 دقیقه لب میگرفتیم که مهستی گفت بریم اتاق خواب. من بغلش کردم و در حالیکه لباشو میخوردم بردمش تو اتاق خواب. به خواسته مهستی برق اتاق و روشن کردم و در و قفل کردم. روی مهستی دراز کشیدم و دوباره لباش و خوردم و پیراهنشو درآوردم و بوسای کوچیک از بالای پستوناش میگرفتم. با دندونام کرست مهستی رو کندم و نوک پستوناشو که کاملا شق شده بود میلیسیدم و میمکیدم. کم کم ناله های مهستی شنیده میشد.
وقتی خواستم برم پایین و دامنشو دربیارم بلند شد. منو انداخت رو تخت و لباسامو درآورد. شلوارمو با شدت پایین کشید و کیر راست شده ی منم که شرتم رو خیس کرده بود از شرتم بیرون کشید و شروع کرد ساک زدن. اونقدر خوب و حرفه ای کیرمو میخورد که نزدیک بود نفسم بند بیاد. وقتی دید کیرم خیلی خیس شده و نزدیک آبم بیاد یه اسپری از کشوی تخت درآورد و رو کیرم خالی کرد و دوباره شروع به خوردن کرد.
بعد طاق باز رو تخت خوابید و پاهاشو باز کرد. وحشیانه دامنشو درآوردم و با دهنم به شرت قشنگی که از صبح در آرزوش بودم حمله کردم. با زبون کسش رو از روی شرتی که کاملا از آب کس خیس بود میلیسیدم.
بعد انگشتامو بردم زیر شرت و بدون اینکه شرتش رو دربیارم کسشو ماساژ میدادم و همزمان شرتشو تو دهنم کرده بودم و میمکیدمش تا آب کس مهستی رو بخورم. بعد شرتشو درآوردم و زبونمو فرستادم تو کسش. با زبون سقف کسشو میخوردم با انگشتام دنبال چوچوله میگشتم. چوچوله ی شق کرده مهستی راحت پیدا شد. زبونمو پهن کردمو چوچوله مهستی رو اونقدر محکم میلیسیدم که ناله های مهستی تبدیل به جیغ شده بود.
بعد هم لبهای کسشو تو دهنم میکردم و اونا را سخت میمکیدم. مهستی هم موهامو چنگ میزد و کسشو محکم به صورتم میکوبید و ناله میکرد. آب کس مهستی کاملا جاری بود و منم به شدت تشنه. وقتی سرمو بلند کردم و به مهستی گفتم تشنه ام و میخوام آبتو بخورم با ناله گفت تمام کسم مال تو... ادامه بده کسم رو بخور بخوووووووور. منم آب کسشوو چوچولشو میمکیدم.
یه دفعه تمام تنش لرزید و فهمیدم ارضا شده. حالا بدون اینکه از حامله شدنش نگران باشم پاهاشو بلند کردم و کیرمو فرستادم تو کس مهستی. کس مهستی اونقدر خیس و لزج بود که با اینکه کسش تقریبا تنگ و کیر منم به اندازه کافی کلفت بود تمام کیرمو تا خایه هام یهو بلعید و مهستی جیغ کشید. شروع کردم تلنبه زدن که مهستی داد میزد محکمتر تندتر تندتر...
با اون اسپری که مهستی به کیرم زد حدود 10 دقیقه کس مهستی رو تلنبه میزدم. هر دومون به شدت عرق کرده بودیم و دیگه نا نداشتیم. یهو مهستی لرزید و با لرزش تنش کیرم مثل آتشفشان فوران کرد و تمام آبمو تو کس مهستی خالی کردم. اونقدر آبم زیاد بود که از کس مهستی اومد بیرون. بدون اینکه کیرمو از کس مهستی جون در آرم روش خوابیدم و شروع کردم خوردن لباش.
مهستی هم دستاشو تو کمرم حلقه کرد و منم تو سینش فشرد و لبامو میخورد. بعد چند بار ازم به خاطر سکس تشکر کرد و گفت فکر نمیکرده یه کسی که از خودش 15 سال کوچیکتر اینقدر خوب ارضاش کنه. منم بوسیدمشو تو همون وضع تا 10 صبح خوابیدیم. صبح با هم دوش گرفتیم و بدون اینکه لباس بپوشیم صبحانه خوردیم. بعد صبحانه مهستی اونقدر منو حشری کرد که دوباره باهاش سکس کردم. 2-3 ظهر مامان به موبایلم زنگ زد و ناهار اجبارا رفتم خونه اما به مهستی قول دادم شب برگردم پیشش و همانطورم برگشتم و اونشب هم یه سکس حسابی باهاش داشتم. از مهستی قول گرفتم هر وقت موقعیت جور بود باهاش سکس داشته باشم و الان تنها دوست دختر عزیز و مهربون من زن عموی عزیزم مهستی هست.
واقعیتهای بعدی رو هم براتون مینویسم.




ارسال توسط c113

بی غیرت ها

چی شده ستار این قدر ناراحتی ؟/؟-دست رو دلم نذار که داغونم . نمی دونم چیکار کنم . دو میلیون و پونصدهزارتومن پول من مفت مفت پرید . دو میلیون از رو کارت رفت و پونصدشم از چک پول . -نه بابا تعریف کن ببینم -خیلی خلاصه واسم تعریف کرد که یه زن خیلی خوشگل وترگل ورگل که از قرار معلوم شوهر و بچه هم داشته باهاش رو هم می ریزه . این ستار خان کوس خول ما هم از سیر تا پیاز دار و ندارشو که چند رغاز هم نمی شده واسش تعریف می کنه . من و ستار از بچگی با هم دوست بودیم و چند سال آخرو هم همکلاس بودیم . چند ماه از خدمتمونو هم با هم بودیم و مغازه هایی هم که برای کاسبی اجاره کرده بودیم پهلو هم بودن . من بوتیک دارم اونم کفش فروشی . خیلی خلاصه این که اون با زن شوهر دار می ریزه رو هم . از قرار معلوم شوهر و دو تا پسراش که علی الظاهر خیلی هم مومن و جا نماز آب کش بودن میرن سفر زیارتی همراه یه هیئتی . البته طبق گفته خودشون . لعیا خانوم با این آقا ستار ما خلوت می کنن و هنوز شورت و سوتین زنه و شورت ستار خان پاش بود که دو تا پسر 14,15ساله و شوهر گردن کلفت زنه سر می رسن . اون لحظه فکر می کرده برنامه سفر بهم خورده بعدا فهمیده بود که همه اینا نقشه ای برای سر کیسه کردن اون بوده .اینو از ایما و اشاره های زن با اونا فهمیده بود . بی ناموسا با استفاده از زن و مادرشون کاسبی راه انداخته بودند . دلم واسه ستار می سوخت .-رفبق همه جا باهام بودی . صددفعه گفتم بیا و این کلاسای رزمی روباهام شرکت کن . یهو دیدی همینو هم انحصاری کردنا . بالاخره اگه چند تا فن کاراته و کشتی و گردن کلفتی بلد بودی می تونستی ده نفرو راحت حریف شی . غم اون پونصدی رو بخور . چون امروز چک دو میلیونی داری اون دو تا رو بهت قرض میدم تا آبروت محفوظ بمونه هر وقت داشتی بهم بده . یه چند روزی باید هوای مغازه امو داشته باشی . من نمیخوام این دور و برابیام .-چیکار می خوای بکنی ایرج .-هیچی میخوام برم تو دل شیر . مطمئن باش اونا عادت کردن . بازم به دنبال طعمه های کوس خلن . چند روز گذشت تا طرح دوستی با این لعیا خانومو ریختم . ظاهرا شوهر و بچه هاش قبل از این که کار به جاهای باریک بکشه سر می رسیدن و اخاذی می کردن. خودمو خیلی سوسول و خر پولدار نشون دادم . پرشیای دامادو هم یه چند روزی ازش امانت گرفتم این دامادمون آدم ربلکس و زن ذلیلیه و اصلا نگفت میخوای چیکار کنی . لعیا یه زن خوشگل و خوش اندام و سفید رویی بود که با یه خورده آرایش آدم فکر می کرد از اون خوشگلای روسی درجه یکه . به ایرونی های خودمون بر نخوره ها . بگذریم تاریخ در کمتر از چند روز تکرار شد . شوهر و بچه های لعیا جون بازم میخواستن برن سفر زیارتی . تو دلم گفتم یه کیری به همه تون بزنم که هر چی مال مردمو خوردین عقش کنین .. از اون طرف به ستار خان خودمون که از نظر شجاعت هیچ شباهتی به سردار ملی نداشت یه سفارشاتی رو کردم و فقط بهش گفتم نترس اصلا نمی خوام در گیر شی فقط موقع غنیمت قسمت کردن تو هم بیا مشاعی شریکم شو . اگه این منم که از اینا امشب پول درست می کنم . لای لباسام یه چاقوی تیز قایم کردم . داستان تکرار شده بود . من که می دونستم جریان چیه و می دونستم حریفشون میشم اونا رو گرفتم زیر مشت و لگد هر سه تا شونو تا جا داشتند زدم . لت و پار شده بودند . خون از دهن و دماغشون آویزون بود . چند تا دندون هم شکسته بودم که روز قیامت اول باید دیه اونا رو می دادم بعد می رفتم جهنم . مثل ماهی هر چند لحظه در میون یه پرشی می زدند ومنم یه لگدی نثارشون می کردم . زنگ زدم یه سوته ستار خان با چندین متر طناب رسید -چه خبره مگه میخوای یه لشگر ببندی ؟/؟همه شونو بستیم و یه پارچه هم انداختیم تو دهنشون . رفتیم سراغ لعیا خانوم که تازه به هوش اومده بود . مهلت ندادیم حرفشو بزنه . اصلا دوست نداشتیم از راه اصولی لختش کنیم -نه نه من زن نجیبیم . دامنم تا حالا لکه دار نشده -می دونم تا شورت و سوتین که می رسیدی بقیه اش حرام می شد . جنده عوضی اون شوهر و دو تا بچه هات مثلا بسیجی های محله هستند و تو صف نماز ردیف اولن . هر کی هم جای اونا رو تو صف اول بگیره هلش میدن که برو عقب اشغالگر . انگاری که صف اول نماز مثل فلسطین شده .-تقصیر من نیست من گناه ندارم . ستار خان موهای سر لعیا رو دسته و جمع کرد و محکم کشید . جنده عوضی من و دوستم تا امشب کیر همو ندیدیم . مجبورمون کردی که این یه کارو هم امشب انجام بدیم تو هم دو تا کیرو با هم می خوری که ببینی چقدر مزه میده . لعیا زار زار گریه می کرد . رفت یه دسته چک مسافری آورد و داد به ما . هفت هشت میلیونی می شد ما فقط دو و نیم میلیونشو بر داشتیم و من گفتم درسته که ما بچه سوسول بی ایمانیم ولی لقمه حرام از گلومون پایین نمی ره اما کوس حروم بر ما حلاله . نذاشتیم که لعیا از دستمون دربره . من پامو گذاشتم بالا کمرش و ستار با بیرحمی لباسای تنشو پاره می کرد . دو تا پسراش و شوهرش خون گریه می کردند و با تکون دادن سرهاشون التماس می کردند و یه چیزی ازمون می خواستند . داشتند زار می زدند که ناموسشونو نگاییم . شورت لعیا رو با فشار همچین از پاش کشیدم که دادش رفت آسمون . من و ستار قبل از این که بیاییم حموم کرده بودیم . ولی ظاهرا این کوس باید یه شستشویی داده می شد فقط بلد بود به خودش عطر بزنه . شیلنگ چند متری آبو از حیاط آورده به شیر آشپزخونه وصلش کردم . آب گرم و سردو باهم باز کردم که ولرم شه . لای پای لعیا رو باز کرده و با صابون کوس و کون و تن زنیکه رو یه شستشویی دادیم . کیرمونم یه آب کشیدیم که وقتی وارد عملیات میشه پاک باشه .. هال و پذیرایی و چند تا قالی و مبلمان را به گوه کشیده بودیم . یه اشاره ای به ستار زدم و اونم با این که خجالت می کشید و اولین بار بود که می خواست کیرشو جلوم در آره قبول کرد و این کارو انجام داد . لعیا اول نمی خواست دهنشو باز کنه و کیر ستارو ساک بزنه ولی با یه دست پشت گردن اونو گرفتم و دو طرف بینی اشو با یه دست دیگه ام جفت کردم که نتونه نفس بکشه . دهنش خود به خود باز شد و ستار کیرشو فرو کرد تو دهن زنیکه عوضی -خیلی حال میده ایرج چه کیفی داره . نمی دونی چقدر لذت می برم هم پولمو گرفتم هم حالمو می کنم .چشای پسرا و پدرشده بود کاسه خون . کیر ستار که تو دهن زنه بود منم کمر و کپل لعیا رو آوردم بالا و سوراخ کوس و کونشو با همون صابون کف مالی کرده که اگه خشکه روونتر شه . این صابون لذت منو خیلی زیاد تر کرده بود . خیلی کیف می کردم . یه قلقلک عجیبی توی پوست کیرم حس می کردم . با این که کیرم کلفت بود ولی راحت توی کون لعیا جا گرفت . غلط نکنم این زنه باید چند جا بند آب داده باشه یا شوهره راضی شده باشه که با دریافت پولای هنگفت زنشو کرده باشن . شایدم این دوتا بچه بسیجی ننه شونو می کردن .-کوست با این که گشاده کیرم توش حال می کنه حیف که زیاد وقت نداریم وگرنه می دونستم چطور باهات حال کنم . لعیا رو چون تهدید به مرگ کرده بودیم از ترس لال شده بود . ستار نتونست جلو آبشو بگیره حال زنه داشت بهم می خورد -ایرج کل بدنم داره می لرزه دارم کیف می کنم -معلومه از لب و لوچه لعیا جون داره می ریزه . چاقو رو از جیبم در آورده و به لعیا گفتم بخورش حرومش نکن . یه قطره هم نباس حروم شه . همچین تر سیده بود که از رو چونه اش آب کیرو به دهنش می رسوند و می خورد . کیرمو می کشیدم بیرون و تا ته می کردم تو کوس . صحنه رو روبروی شوهر و پسراش طوری نشون می دادم که هر سه تاشون آرزوی مرگ کنن . البته اگه هنوز یه جوغیرت تو وجودشون باقی بود .-خانوم خوشگله من دوست دارم وقتی خودمم حال می کنم طرفمم حال کنه . از این طناب پیچیده ها خجالت نکش هوستو خالی کن . ناله کن . بگو کیر میخوای . من میگم کوسسسسسس می خوام . کوستم که دارم . واییییییی نه نه . دیدم آبم داره می ریزه تو کوس لعیا . روکردم به شوهرش و گفتم بسیجی کوس کش !معلومم نیست این توله سگها بچه های خودت باشن . من دارم تو کوس زنت آب می ریزم جرات داری برو شکایت کن . اگه هم بچه دار شد که باید افتخار کنی که باباش منم . روزی صد دفعه باید بیای کیرمو ببوسی . میدونستم اگه زنش صد دست دیگه هم بهم کوس بده ازم شکایت بکن نیست . نمی خواستم آبم حروم شه . شونه هاشو گرفته . زانو هاشو صاف کرده اونو کاملا دمر و دراز کشش کردم . در جهت خودم فشارش داده کیرمم به طرف بالا طوری که تا ته بره و تا آخرش برسه فشار می آوردم -جاااااااان لعیا جوووووووون اگه بدونی چه حالی میده . چشامو باز و بسته می کردم و آب کیرمو توکوس لعیا خالی می کردم . کوسو تحویل ستار دادم و خودم رفتم رو سوراخ کون . چسبندگی کونش بیشتر بود . از کف صابون دیگه اثری نبود . اینجا رو با بیرحمی گاییدمش .حالا دیگه از وجود دو کیر نازنین در بدنش پذیرایی می کرد -بچه ها حال کنین . این مامانی شما رو فرمه . دوتایی با هم می تو نین ننه اتونو بکنین وبابایی هم می تونه بیاد کمک . خیلی حال میده . البته اگه ننه اتونو بگایین پول مفت دیگه گیرتون نمیاد . پدره از بس دهنشو به گوشه کنار مالیده بود دهنش زخم شده و پار چه افتاده بود . بنا کرد به جیغ و داد زدن . واسه چند لحظه به کیرم مرخصی داده و یه لگد محکم به دهنش زدم . فکر کنم بازم دندون شکست . دوباره بیحال شد و این بار پارچه رو محکم تر به دهن و حلقش فشار دادم و دق دلیمو سر لعیا خالی کردم . دوتایی افتادیم به جون زنه بدبخت که چه عرض کنم بد بخت کننده مردم . سینه هاشو گاز می گرفتیم و با حرص اونو می کردیم . اونو طاقباز کردیم و من کیرمو میذاشتم تو دهنش و ستار از پایین اونو می کرد . تمام تنش اثر لک و کبودی و خراش ناخنهای ما بود . اشک از چشاش جاری بود . رفتم از آشپز خونه یه هاون فلزی آوردم . یعنی دسته اشو که به اصطلاح میگن گوشت کوب .-ستار اینو از ته بذاریم بهتره یا از سر -ایرج جان این که تهش گرد و چاقه گناه داره . زیاد هم حال داد و خسته شد . از ته می ذاریم تو کوسش ولی از سر میذاریم تو کونش . چون کونش که کون خرس نیست .دسته هاونو از ته یعنی قسمت چاقشو گذاشتم تو کوسش اوی جیغ می کشید و ما حال می کردیم اوی جیغ می کشید و ما حال می کردیم . نوبت کونش که شد با این که دسته هاون از سر نازک تر بود ولی دردش گرفت . آخرای کار دوتایی افتادیم روش لب و لوچه اشو می لیسیدیم . سینه اشو گاز می زدیم . رحم نمی کردیم . بد جوری گیر حریف افتاده بود . کیرمو که برای مرتبه دوم فرو کرده بودم تو کوسش حس کردم خیس و لغزنده شده .. سرعت گاییدنمو زیاد کردم . نمی دونم چرا حس کردم اونم به ارگاسم رسید . ولی این بار منو ستار در یک آن کیرمونو گرفتیم طرف صورت لعیا و اونو آب پاشیش کردیم -لعیا خانوم از این که این همه آب کیر رو صورتت نشسته و جلو چشاتو گرفته عذاب می کشی ؟/؟الان شستشوت می دیم . کیسه ادرار و مثانه ما پر شده بود. این بار شستشو با شاش رو شروع کردیم و روصورت و زیر گردنشو شاشیدیم . خیلی هم شاش داشتیم اگه بگم جیش داشتیم این میشه مال بچه ها سن ما میاد پایین . یه اعتراف نامه کتبی و شفایی با ضبط رادیویی و تلویزیونی هم از این قالتاقا البته پس از باز کردن دستاشون گرفتیم و از لخت لعیا هم فیلم گرفتیم . دیگه تحت هیچ شرایطی شکایت بکن نبودند . روکردم به شوهر و بچه هاش گفتم اگه دست از پا خطا کنین این فیلمارو می فرستم به اسرائیل غاصب و امریکای جهانخوار وروباه پیر انگلیس . خودت که خوب می دونی گاییدن زنت کار بیگانه ها بوده ما بی تقصیریم . لعیا جون کمرت سبک شد ؟/؟دیدم حرف نمی زنه . ستار جان اینا کاسبی بکن نیستن . بهتره از امروز به بعد مال حلال بخورن من مواظبشونم برو خونه رو بگرد . پنجاه شصت میلیون تومن چک تضمینی پیدا کرد و آورد واسم -ستار جان ما همه اینا رو می بریم . دست بهش نمی زنیم هر چند کسی پیشمون نمیاد بگه که این زنه سرمون کلاه گذاشته ولی شاید اومد . برو موبایل این جنده رو بردار شاید با بعضی هاشون آشنا شیم . تضمینی ها رو دقیق شمردم . به غیر از دومیلیون و پونصد طلبمون که قبلا گرفته بودیم پنجاه و هفت میلیون و دویست هزار تومن دیگه هم بود . پنجاه و هفتو بر داشتم و اون دویست هزارو دادم به شوهر لعیا - البته شما سه تا مردا یعنی نامردا می تونین به جای استفاده از زنتون خودتون برین کون بدین کاسبی خوبیه . با این حال من این دویست هزار تومنو به عنوان قرض میدم به تو شوهر کوس کش لعیا !که شما چهار نفر این چند روزه از گشنگی نمیرین . به شرطی که قول بدین دیگه دنبال روزی حرام نباشین و پی کار خلاف نگردین . ولی خب کار من شده بود مثل کار آخوندای بالای منبر که بقیه رو نصیحت می کنند ولی هیچی بار خودشون نیست . درسته که من اهل روزی حرام نبوده و نیستم ولی لعیا که کیر من حسابی بهش کیف داده بود و ارضاش کرده بود پنهونی بهم التماس کرد که در آینده مفت و مجانی در اختیارم باشه.
پایان.




ارسال توسط c113

كس دادن زنم هما

من و زنم هما هردو 37 سال داريم و حدود 11ساله كه ازدواج كرديم. اولين بار كه عشقبازي زنم را با مردي ديدم اتفاقي بود. من از يك ماموريت زودتر از موقع برگشته بودم و هما خانه نبود. من هم در اطاق كارم بودم كه ديدم صداي در آمد. بلند شدم كه برم به استقبالش كه ديدم صداي حرف زدن مياد. ديدم هما با يك مردي اومدند توي خانه. نميدونم چرا سعي كردم كه بدون اينكه اونا حضور منو بفهمند ببينم اون مرد كيه. اهسته لاي در را باز كردم و به طرف صداي آنها رفتم كه از اطاق نشيمن ميامد. اولين چيزي كه ديدم پيراهن و سينه بند زنم روي فرش افتاده بود. از پشت ستون ديدم كه اونا دست در آغوش هستند و همديگر را ميبوسيدند. هما تا كمر لخت بود و دست آن مرد روي پستانش بود و سخت مشغول مالوندن بود. از سرعت عملشون تعجب كردم كه در چنددقيقه اينقدر پيشرفت كرده بودن! مرده در حدود 30 ساله به نظر مي رسيد ،زياد خوش قيافه نبود ولي بلندقد و قوي هيكل بود. به خصوص دستهاي كارگري بزرگي داشت. بعدا فهميدم كه اسمش احمد و شفلش لوله كشي بود. پستونهاي هما خيلي بزرگن و در حدود نصفش هم در دست من جا نمي گيره ولي دستهاي احمد نصف بيشترش جا ميگرفت. هردوشون بي اندازه حشري بودند. هما كمربند و شلوار احمد را باز كرده بود و اونم كيرش را كه كاملا شق شده بود به شكم زنم ميماليد. كير احمد مثل بقيه هيكلش خارج از اندازه بزرگ بود. هما لبهاشو از لبهاي احمد كند و با صدايي كه از شهوت گرفته بود به احمد گفت كه همونجا بكندش. احمدهم بدون معطلي برش گردوند و روي پشتي كاناپه دولاش كرد و دامنش رو تا روي كمرش بالا زد. منظره كون سفيد و تپل زنم با شورت سكسيي سياهش و دستهاي بزرگ احمد كه كپلهاشو ميماليد عجيب تحريك كننده بود. متوجه خودم شدم و ديدم كير خودم هم كاملا شق شده. صداي ناله زنم از حال خودم بيرونم آورد و ديدم احمد بدون اينكه شورتش را دربياره داره كير عظيمش را ازكنار شورت توي كس زنم جا ميده. هما حسابي تحريك شده بود و كونش را به طرف احمد بيرون ميداد كه زودتر تمام كير احمد را تو كسش جابده. احمدهم با يك حركت محكم تا ته كيرش را فروكرد. كون سفيدو گوشتالوي هما به بدن تيره رنگ و عضلاني احمد چسبيده بود. احمد دستهاش رو از روي كون هما برداشت و پستونهاش را محكم توي مشتش گرفت و شروع كرد به محكم كردن زنم. ناله هاي زنم بلندتر و زيرتر شد. باورم نميشد كه از ديدن منظره يك مرد غريبه كه كاملا زنم را تصاحب كرده بود و با خشونت تمام او را ميكرد اينقدر تحريك بشم و لذت ببرم. بدون اينكه متوجه باشم داشتم از روي شلوار كيرم را ميماليدم. هما از شدت شهوت با صداي بلند ناله ميكرد و كلمات نامفهومي را تكرار ميكرد. طولي نكشيد كه با دو سه جيغ كوتاه ارضا شد و احمد هم بلافاصله كيرش را بيرون كشيد و آبش را روي كون و شورت و دامن هما خالي كرد و خودش هم روي هما افتاد. پستانهاي هما را هنوز توي دستهاي گنده اش ميچلاند. هردو به نفس نفس افتاده بوند. من هم ديگر نتوانستم خودم را نگهدارم و آبم را در شلوارم ريخت. باور نكردني بود كه لذتي كه از اين تماشا بردم برام مثل كردن هما بود.ناگهان ديدم كه دارند بلند ميشوند. به سرعت به اتاق كارم برگشتم. احمد هما را بلند كرد و دامن و شورتش را درآورد و اونو جلو انداخت به طرف اتاق خواب. عجيب بود كه كير احمد هنوز شق بود و از پشت به كون هما ميماليد و ميگفت كه نوبت كونت هم ميرسه و هردو هره كره كنان به اتاق خواب رفتن. براي دو ساعت بعد من شاهد بكن بكن آنها بودم. احمد سه يا چهار دفعه ديگر هما را كرد. هما هم سيري نداشت. بعد از هربار كردن چند دقيقه استراحت ميداد و بعد با دست و دهانش دوباره كير احمد را راست ميكرد و اورا به كار ميگرفت. احمد هم به قولش وفا كرد و كون هما را هم بي نصيب نگذاشت. باورنكردني بود كه هما گذاشت احمد آن تنه درخت را در كونش فرو كند. منظره بدن شهوت انگيز هما كه دمر روي تخت افتاده بود و هيكل نكره احمد كه رويش افتاده بود و با شدت كير عظيمش را در كون زنم ميتپاند هيچوقت يادم ني رود و به خصوص موقع كردن هما بيشتر شهوتيم ميكند.بعد از رفتن احمد هما به خواب سنگيني رفته بود. رفتم و بيدارش كردم و اول وانمود كردم كه تازه از راه رسيدم. زنم سعي كرد كه وضعيت عادي به خود بگيرد ولي رختخواب به هم ريخته و آب احمد كه آثارش روي بدنش و ملافه ها بود و كبودي پستانها و كپلهايش شكي باقي نمي گذاشت كه بعدازظهر به چه كاري مشغول بوده. منهم بهش گفتم كه تمام ماجرا را ديدم. اولش از ترس به حال سكته افتاد ولي بعد كه بهش گفتم كه از سكس شو بسيار هم لذت بردم كم كم از حالت شوك درآمد. منهم با يادآوري صحنه هاي دوساعت قبل دوباره حشري شدم و با اينكه هما زير گاييدن هاي احمد بدنش خسته و كوفته بود يك خدمتي از جلو و عقب بهش كردم.
پایان




ارسال توسط c113

نازنین و دایی جونش
اسم من نازنین خانواده ام توی قم زندگی میکنن و من دانشگاه تهران قبول شدم به خاطر اینکه مجبور نباشم هر روز این مسافت طولانی رو برم و برگردم شبا رو خونه مادر بزرگم میموندم و فقط شب جمعه ها اونم بعضی از هفته ها میرفتم خونه خودمون! من یه دایی مجرد تو خونه دارم!که از نظر هیکل و تیپ و صورت دل هر دختری رو میبره!
چون اختلاف سنیمون 5 ساله خیلی با هم راحتیم و من جلوشون راحت با همه جور لباسی رفت و آمد میکردم و از این که دارم هلاکش میکنم خبر نداشتم!
مامان بزرگم از این زنای با کلاس قدیمیه!و هنوز که هنوز هم باشگاه میره هم مهمونی های دوستانه!
یعنی یه موقع هایی من و داییم تو خونه تنهاییم!اما هیشکدوممون تا حالا فکر سکس با هم به سرمون نزد بود!


من ونسترن دوست دانشگاهم مسیرامون با هم یکیه!اون روز تو تاکسی نشسته بودیم نسترن یه فیلم سکسی خفن بهم نشون داد که منم همون جا حشرم زد بالا!اونم مثل من بود!جفتمون داغ کرده بودیم!من که فقط یه چیز میخواستم اونم کیر بود!
وقتی رسیدم خونه دیدم مامان بزرگم نیست همین که لباسامو عوض کردم تلفن زنگ خورد مامان بزرگم بود گفت که امروز وقت آرایشگاه داره بعدشم میره خونه یکی از دوستاش بعد هم میرن استخر گفت نهار رو گاز هست داییم رسید گرم کنم با هم بخوریم!
منم تا دایی بیاد گفتم برم یه دوشی بگیرم تا شاید این حشر از کلم بیفته!اما نیفتاد که هیچی بدترم شد!
خلاصه داییه اومدو نهارو خوردیم!اما من نمیدونستم با این حس چی کار کنم!
حمید یه بالشت برداشتو رفت یه گوشه دراز کشید منم ظرفارو شستم اومدم برم یه بالشت بردارم تا یه استراحتی بکنم که دایی صدام زد!گفت نازی بیا یه ماساژی به این دایی خستت بده!منم گفتم خوبه که از صبح تاشب کوه نمیکنی و گرنه دیگه از خسته گی گذشته بود!خلا صه رفتم بغلش نشستمو شروع کردم به ماساژ دادنش وای وقتی دستمو میمالیدم بهش حالم بدتر میشد دیدم اینطوری نمیشه!پاهامو باز کردمو نشستم روش!قبلا هم با این مدل ماساژش داده بودم اما حشری نبودم!
همینطور که با دستام پشتشو میمالیدم آروم خودمو به یه حالتی میمالیدم به پشتش!

یه چند دقیقه ای همینطوری گذشت که یهو بی هوا برگشت!من اوفتادم رو زمین و اونم خوابید روم و شروع کرد لبامو خوردن!من از خدام بود اما برای خالی نبودن عریضه گفتم داری چی کار میکنی دیوونه؟!گفت تو بدت میاد؟
گفتم آره!حالا میخواستم منو بکنه!گفت:تو رو خدا!من خیلی وقته تو کف توام!
خندیدم!اونم به کارش ادامه داد!کم کم لباسامو درآورد لباسای خودشو که همون اول تندی در آورد!گردنمو میخوردو تنشو میمالید بهم وای یه حال توپی بهم داد!قبلا هم سکس داشتم اما با دایی آدم یه کیف دیگه میده!سوتینمو در آورد و سینه هامو با یه ولعی خوررد!وقتی داشت لباساشو در می آور د دیدم که یه کمی از شورتش خیسه!!تمام بدنمو لیس زد و کم کم رسید به قسمت حساس جریان!تا اومد شرتمو در بیاره دستمو گذاشتم رو شرتم!اونم اینطوری دیدو شروع کرد به بوسیدن دستم!تو همین حین دستاشو به رونمم میکشید من که کم کم شل شده بودم دستمو برداشتم اونم مثل قحطی زده ها شرتو از پام در آورد!پاهامو باز کردو کلشو برد لای پام!حالا نخور کی بخور!منم با آه ها کوتاه و بلند و جیغای آروم قافیه رو خالی نمیزاشتم!
هر آهی که میکشیدم اون شدت خوردنشو بیشتر میکرد!مونده بودم چرا ارضا نمیشم؟!؟
زبونشو میکرد تو سوراخمو در میاورد!وای که چه حالی میداد!بعد از اون سکس به این با حالی نداشتم!سرشو با دستم کشیدم بالا و گفتم حالا نوبته منه!اونم از خدا خواسته وایساد!من عاشق ساک زدنم!اول سر کیرشو لیس زدم بعد همه کیرشو کردم تو دهنمو با کشیدن دستام روش و به قول معروف جق زدن حالشو بیشتر مییکردم!


کیرش حسابی شق شده بود!وقتی سرمو کشید عقب فهمیدم که باید تموم کنم!گفت برگرد!گفتم نه من از پشت نمیدم!گفت چرا؟گفتم هیکلم به هم میریزه!یه خنده ای کردو گفت از جلو چی میدی خوشگله؟!منم از خدا خواسته!یه خنده کردمو اونم تندی پرید از تو کشوی کمدش یه کاندوم آورد!
اول کیرشو مالید به کس من که خیس بود بعد با یه حرکت فشارش داد به سمت سوراخم!یه آه بلند کشیدمو گفتم آروم!یه کم با چوچولم بازی کردو با چند تا تلمبه دیگه کیرش تا دسته رفت تو کسم!منم پاهامو به هم فشار میدادم تا بیشتر حال بده!هر آهی که میکشیدم اون یه جون بلندو کشیده میگفت!دیدم داره سرعتو بیشتر میکنه!فهمیدم داره ارضا میشه!اصلا برام جای تعجب بود که چرا ارضا نمیشم!کیرشو کشید بیرون و کاندومو در آورد گفت آبم داره میاد منمم پاهامو باز کردم گفتم بریز رو کسم!اونم از خدا خواسته آبشو ریخت رو کس من!موقع بیرون کشیدن کیرش دیگه ارضا شده بودم!رفتم دستمال آوردمو پاهامو تمیز کردم بعد نشستم پیشش که منو کشید تو بغلش و لبامو خورد!همینطور لخت به هم چسبیده بودیم!آخ یه حالی میداد!بهم گفت تا حالا یه همچین سکس با حالی نداشته!دستش تمام مدت روی کوس من بود هی نگشتشو میکرد تو سوراخمو در میاورد دیگه جون تلمبه زدن با کیرشو نداشت!یه نیم ساعت بعد بلند شدم برم دوش بگیرم گفت تنها؟!منم گفتم نکنه میخوای باهام بیای؟!پرید منو بغل کردو برد تو حموم!خلاصه اونجا هم باز یه حالی به هم دادیمو بازم با هم ارضا شدیم!وقتی اومدیم بیرون بازم میخواست!بهش گفتم دیگه زیادیت میشه!جون تو تنم نیس حتی ساک بزنم!
اونم خندیدو گفت باشه عشق من!گفتم آره جون عمت! عشق من! خلاصه دیگه مامان بزرگه سر رسیدو حسرت سکس سه باره رو به دلمون اون شب گذاشت!اما بعد از اون از هر موقعیتی برای سکس استفاده میکنیم




ارسال توسط c113



تاریخ: دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:,
ارسال توسط c113



تاریخ: دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:,
ارسال توسط c113



تاریخ: دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:,
ارسال توسط c113



تاریخ: دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:,
ارسال توسط c113

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 18
بازدید ماه : 5
بازدید کل : 30126
تعداد مطالب : 33
تعداد نظرات : 69
تعداد آنلاین : 2